سایت سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری ؛در بخش معرفی استان کهگیلویه و بویراحمد؛ به معرفی جاذبه های تاریخی ،فرهنگی و طبیعی ؛آداب و رسوم و مشاهیر؛ صنایع دستی وسوغات و خدمات گردشگری به صورت فهرست وار می پردازد.مطلب زیر را از قسمت  ادبیات قومی این بخش گرفته ام.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در میان مردم کهگیلویه وبویراحمد اشعار حماسی شاهنامه فردوسی از جایگاه خاصی برخوردار است. شاهنامه خوانی برای هر فرد علاوه بر جذابیت های اقناعی امتیاز خاصی نیز دارد. معمولاً افراد شاهنامه خوان تمامی ابیات و صحنه های نبرد را از حفظ می خوانند. سعی شاهنامه خوان بر آن است که شنونده را در فضای خیالی صحنه های شاهنامه قرار دهد. از این رو شاهنامه خوان در این راه کوشش بسیار دارد. این ادب شفاهی مورد علاقه زن و مرد کهگیلویه و بویراحمد است و معمولاً شبهای دراز زمستان را با برنامه های شاهنامه خوانی سپری می کنند. این علاقه از قدیم الایام به گونه ای بوده است که نام بسیاری از مکانها و جاهای استان را با نامهای مندرج در شاهنامه نامیده اند. به نظر می رسد زندگی عشایری همراه به همه کشمکش های آن و محیط جغرافیایی کوهستانی و صعب و سختی های آن از یک سو و تلاش افراد با سواد در حفظ هویت ملی خود از سوی دیگر انگیزهای قوی برای حفظ ادبیات شفاهی در قالب اشعار شاهنامه و بصورت شفاهی و شنیداری بوده است. زیرا بسیاری از شاهنامه خوانان هم اکنون نیز فاقد سواد خواندن و نوشتن هستند. از دیگر ادب شفاهی در استان باید از تک بیتی ها و یا دو بیتی های مرسوم با مضامین عاشقانه یاد کرد. یار و دوست، تفنگ و اسب محورهای اصلی در میان شعر شاعران است که به همراه کوه و دشت و صحرا و بهار و چشمه ساران و بطور کلی طبیعت و محل زندگی و ارزشهای مورد قبول یا هنجارهای اجتماعی مضامین شعری ادب شفاهی را بعد از شاهنامه خوانی شکل می دهد. بطور مثال چند بیت از این اشعار را در ذیل بیان می کنیم.


مو وساورز نی روم /دیلگون دیاره /دیلگون جی دلبره/ دل تاب نیاره /

من به کوه ساورز نمی روم زیرا دیلگون پیدا است.
دیلگون محل سکونت دلبر است و از این رو دل طاقت دیدن دیلگون را ندارد.


هر چی دارم قربونت غیر از تفنگم/ تفنگم مال دولت سی روز جنگم

ای دلبر همه چیز من فدای تو غیر از تفنگم زیرا تفنگ سرمایه ای است و در روز جنگ به درد می خورد.


از دیگر جلوه های ادب شفاهی در کهگیلویه و بویراحمد قصه ها و ضرب المثل هاست. قصه ها علاوه بر پرورش خیال کودکان و سرگرمی بزرگان جنبه های آموزنده آن بیشتر مورد نظر بوده است. معمولاً تنبلی و سستی و بیکاری را مذموم داشته و ظالم و ظالم پرستی را مورد نفرت قرار داده است. در این قصه ها سعی شده است تا روحیه جوانمردی، عدالت خواهی و گذشت و ایثار و کمک به هم نوع و بویژه اقوام و خویشان تقویت شود. اگر چه جنبه های منفی نیز در این داستانها پیدا می شود لیکن از نظر آموزش های مرسوم بسیار آموزنده بوده اند. داستانهایی مثل شاه عباس در لباس درویشی، پادشاه سخاوتمند و عدالت انوشیروان در عدالت خواهی و داستانهای فهلو و فندین در مذهب بیکاری درسهای آموزنده برای جامعه ای است که در آن آموزش های کلاسیک مرسوم نبود . قصه هایی همچون وصیت پدر به فرزند، سزای نیکی، داد و بیداد، زن برادر، یک مشت نمک، وصایای اسکندر، سرگذست فایز دشتستانی، احمد بی غم، آدم کم شانس، هفت برادران، افسانه دیو و هفت دختر، جغد داور، مکر روباه، باغبان و شغال، غول و آسیابان، بز و میش، شکارچی و دیو، روباه، کوزه گر، گربه و روباه، قدرت موش، در این استان رایج هستند که تنها نمونه هایی از صدها قصه است.

برای دیدن مطالب بیشتر به سایت سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری

به این  آدرس مراجعه کنید: www.ichto.ir/

وب نوشت رسمی من (مشق زندگی): http://mashghezendegi.persianblog.ir/